نگاشته شده توسط: raeis | آوریل 25, 2009

تنها، چشم هایم را می بندم…

دعا کردم
به بهترین خدا
و بخشوده نشدم

گریه کردم
در گرمترین آغوش
و آرام نیافتم

عاشق شدم
به بهترین انسان
و خواب نرفتم

فرار کردم
به امن ترین زمین
و خانه ام را نیافتم…

حالا هم
کینه ای نمی ورزم
تنها،
چشم هایم را می بندم…

Advertisements

Responses

  1. kheili naz bood…


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: