نگاشته شده توسط: raeis | آوریل 1, 2009

من این بی من شدن را دوست می دارم…!

ازاین شب های بی پروا می ترسم
مرا در هاله ای ازوهم,
مرا در سایه می گیرند
من اندر بهت می لرزم
از این رویای بی انجام می ترسم…
من از پیدا شدن در حسرت چشمت
ازاین خاموشی رویای بی رنگت
من ازآن لحظه ی نایاب, که عاشق می شوی با من
و لبخندی به رو داری
از این لحن پر استهزا
که وقت گفتن راز مگو داری
می ترسم;
من از عاشق شدن در وادی رویا
من از بودن کنار تو تک وتنها
می ترسم
از این شب ها که من را سخت در آغوش می گیرند
از آن چشمان بی احساس و بی باکت
که می دزدند نگاه از من̨
که می دزدند مرا از من
وازسر هوش می گیرند;
می ترسم
من از خفتن دراین شب ها
وزین راهی که جز مردن گریزی نیست
آری̨ سخت می ترسم
ولی تر سانم از ترسم;
که وقت بودن با تو
من این ترسیدنم را دوست می دارم
که در آغوش بی تابت
من این لرزیدنم را دوست می دارم
و در اغوای بی رحم دو چشمانت
من این بی من شدن را دوست می دارم…!

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: