نگاشته شده توسط: raeis | آوریل 1, 2009

عشق سوخته

یك نفر باغ گل یاس مرا آتش زد بعداز آن گفت:برو

پیچك ساده احساس مرا آتش زد بعداز آن گفت :برو

عشق من سوخته است من فقط محض رضای لب تو میخندم

بطن من دشت شقایق شده است توولی گریه نكن تو همه سبز بخند

ساقه سوخته یاس مرا پیچك ساده احساس مرا همه را مسخره كن

وبخند

من به لبخند تو حاجت دارم من به اینها همه عادت دارم

می روم…. می روم سوخته های دل خود دفن كنم

شعله افروخته های دل خود دفن كنم

می روم… می روم از نگه واز نفست دور شوم

می روم دست به دامان دل گور شوم

از من امروز فقط خاطره ای مانده به جا وغروری كه كف كفش سیاهت له شد

گله ای نیست……………گله ای نیست

از در باز حیاط نگهت میگذرم

از خیابان بلند نگهت میگذرم

می روم پشت سرم اب نپاش
قطره ای اشك نریز

محض تو از نظرت می گذرم
بلكه خرسند شوی

زیر لب زخم به دل زمزمه ام :سرزمینم دل توست

نفست نبض من است

آخر این عشق به انجام قشنگی نرسید

به خدا می سپرم عشق و تو را

جان من گریه نكن
تو فقط سبز بخند

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: