نگاشته شده توسط: raeis | فوریه 21, 2009

هميشه….هرگز…..!

همیشه اینجا به تو فکر میکردم، اما حالا نیستی، یعنی هستی ولی اون همیشه ای که فکر میکردم هستی نیستی، هیچوقت نبودی و حالا بعد از اون همه وقت میگی نمیخوااااااستی باشی.
مسخره است که نگذرم از همیشه ای که هرگز بوده، چون باید گذشت، اما گذشتن سخته، چون مسخره است از اونی که تو همیشه هات نقش همیشه رو داشته بگذری.
یعنی این تقابل منه و تو؟ نمیدونم پس چرا من محکوم به شکستم، پس این برد توه چون من تو بازی تو مهره ای نبودم و تو هم نمیتونی تو بازی ای که برای شکستن من ساختی شکست بخوری.
سخته اینجوری چون فکر میکردی بودی، یعنی بهت گفته بودن هستی ولی بعد بگن نبودی یا یه سایه تو سرما بودی و حالا بخوای قبول کنی که نیستی، نبووووودی.
نبودن حس بدیه واسه کسی که همه بودش، هرگزی بوده که توهمی از همیشه رو براش ایجاد کرده و حالا تصمیم گرفته هرگز باشه، همونجوری که اولش بی دلیل میخواست همیشه باشه، بعدش بی دلیل میخواست که همیشه بمونه و حالا باز بی دلیل میخواد هرگز باشه و یادش نمیاد موقع همیشه بودن از همیشه بودن گفته و فکر میکنه خیلی دلیلا داره که یه هرگز خسته هرگز نمیفهمه.
مگه تحمل این هرگز همیشگی چقدره؟ کی میدونه چقدره????????

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: