نگاشته شده توسط: raeis | ژانویه 27, 2009

به یاد چشم های تو
چه شعرها سروده ام
چه قصه ها که گفته ام…
و بی تو
هر شب از وفای خود
مرور می کنم ترا،
میان این کهنه کتاب.
و لحظه لحظه خویش را
دوباره تازه می کنم.
یک…
دو…

هزار…
تمام شد!
رسیده ام به
فصل آخر کتاب،
ولی عزیز رفته ام
فقط بگو
کجای قصه می رسم به تو؟hg0tdsbibb9228ci59o

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: