نگاشته شده توسط: raeis | دسامبر 26, 2008

از غم عشق چه می باید كرد

از غم عشق چه می باید كرد
می توان گریه جانسوزی كرد
می توان قصه نوشت شعر سرود
می توان از غم عشق ماتم داشت
به دمی دیداری، می توان راضی شد
به تمنای نگاهی می توان تشنه جانبازی شد
از غم عشق چه می باید كرد
در خم و پیچ و خم جنگل گیسوی عزیز
می توان راه گشود دورا دور
می توان با او بود
می توان مست شد از عطر غرور
می توان دل خوش كرد به كلامی كه شنید
از دو خط نامه سرد
می توان داغ شد و شعله كشید.
از جهنم گذری كرد و گذشت
به گذرگاه رسید به گذرگاه تباهی به جنون
وز عطش فریاد زد
می توان رفت در آن ستاره های چشم او
می توان نیست شد و هیچ ندید
جز دو نقطه سیاه
می توان خود را دید
لحظه ای غربت خود را حس كرد
و در آن مرز غریبانه چه شیرین جان داد
از غم عشق چه می باید كرد؟
من نمی دانم هیچ تو بگو
تشنه ام تشنه ترین تشنه ها،
از عطش می سوزم
تو بگو……..
از غم عشق چه می باید كرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: