نگاشته شده توسط: raeis | دسامبر 8, 2008

قاصدک هیچ نگفت …

قاصدک هیچ نگفت
خندیدم
قاصدک هیچ نگفت
گرییدم
قاصدک هیچ نگفت
نالیدم
من به امّید خبر از قاصدم برّیدم قاصدک هیچ نگفت
من فقط داد زدم ، پس چه کار است با تو ؟
تو اگر قاصدکی ، کوو پیام ؟؟
من اگر منتظرم ، یار کجاست ؟
قصه ی بی دل و دلدار خریدار نداشت .
شاه قصه از غم دوری دختر که شب و شام نداشت !!
قاصدک می خندید ،
من از او رنجیدم
با دو چشم نگران ، خیر ه کنان ترسیدم
قاصدک می خندید ،
نور چشمان پرید ،
قاصدک کوو پیام ؟؟ قصد کردی که بیایی نزدیک ، کوو نشانی که تو می کردی یاد ؟
قاصدک می خندید
و صدایی از دور ، به همین نزدیکی
داد نجوایی سرد
قاصدک زخمی است .
دستهایم لرزید . پلک هایم پرید . سوی چشمان دگر هیچ ندید .
قاصدک خونین است .. قاصدک بی جان است .. قاصدک در پی آمال بلند انسان پیش گرفت .. بالا رفت ..
اوج گرفت .. تنها رفت
و دریغ . صد افسوس .
که نبود او را راه ..
تیرهایی بر پر ، تیرهایی از نور .
قاصدک هیچ نگفت ؛ من خودم فهمیدم .
قاصدک راه نمی یافت هرگز ، در حریم ملکوت ،
گفت پیغامی هست خوب ببین . خوب بکوش
قاصدک هیچ نگفت ، من خودم فهمیدم .
قاصدک بالا رفت ، تا حریم سبزش ، تا حصار ملکوت ،
تا نهد پا به در عطر حضور ،
بر سر ش ریخت همه تیر چه تیری همه تیز
همه هم جانب ستر من و دوست ، که همه عشق وجودم از اوست
وای بر من که دیر فهمیدم . وای بر من که از او رنجیدم .
که نفهمیدم کسی را راه نیست .
هیچ کس ، واسطه و دست رسان ما نیست
من خودم ، خود هستم
من خودم قاصدکم
و کسی را جز من ، در حریمش جا نیست

Advertisements

Responses

  1. مثل همیشه عااااااالی….مرسی از پست قشنگتون

  2. very gooooooooooooooooooooood ali


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: