عصر تنگي است
كه من
هر لحظه بزرگتر ميشوم
و ايمانم كوچكتر.
زمانه بديه
نوشته شده در personal
عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده با چشمان تر
عشق یعنی سر به دار آویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی درجهان رسواشدن
عشق یعنی مست و بی پروا شدن
عشق یعنی اعتبار لحظه ها
عشق یعنی سجده بر سجاده ها
عشق یعنی یک تبسم یک نماز
عشق یعنی عالمی در راز و نیاز
عشق یعنی سوختن از تشنگی
عشق یعنی سوختن از بیدلی
عشق یعنی یک شقایق غرق خون
عشق یعنی درد و مهنت در درون
عشق یعنی محو شیدایی شدن
درگذرگاهی به ره راهی شدن
عشق یعنی انتهای هرچه راز
عشق یعنی راز شبهای دراز
عشق یعنی یک سوال بر هر جواب
عشق یعنی یک سوال بی جواب
عشق یعنی قصه دیدار تو
لحظه ای در شب به یاد و خواب تو
عشق یعنی غصه و غمهای تو
درنهایت سوزش و تبهای تو
عشق یعنی آخر خط بهشت
عشق یعنی دوزخ بی سرنوشت
عشق یعنی رنگ شادی رنگ نور
عشق یعنی ظلمت تاریکی رنگ گور
عشق یعنی با نگاهی آشنا
با همه بیگانه و او آشنا
عشق یعنی انتظار از انتظار
سالها با غم ولی چشم انتظار
عشق یعنی سوختن با ساختن
عشق یعنی زندگی را باختن
عشق یعنی انتظار و انتظار
عشق یعنی هرچه بینی عکس یار
عشق یعنی لحظه دیدار تو
بی همانگه گم شدن در کار تو
عشق یعنی اشکهای پرخروش
رود اما ساکت و بی شروشور
عشق یعنی دیده بر در دوختن
عشق یعنی در فراقش سوختن
عشق یعنی لحظه های التهاب
عشق یعنی لحظه های ناب ناب
عشق یعنی با گلی گفتن سخن
عشق یعنی لاله اما بر چمن
عشق یعنی بی ستون کندن به دست
عشق یعنی زاهد اما بت پرست
عشق یعنی قطره و دریا شدن
عشق یعنی همچو من شیدا شدن
عشق یعنی خلوت شبهای من
در همایون ناله و سودای من
عشق یعنی آن صدای بی صدا
صد سخن دارد ولیکن بی صدا
عشق یعنی درد بی درمان ما
در عبادت غصه شد درمان ما
عشق یعنی یک قدم تا انتها
عشق یعنی ابتدا کو انتها
عشق یعنی قطعه شعری نا تمام
عشق یعنی بهترین حسن ختام
نوشته شده در personal
نکند باز من عاشق شده ام؟؟!!
من نمی دانم چیست
که چنین زار و پریشان شده ام
….. و چرا ؟؟
مژه بر هم زدنی اشک مرا می ریزد ؟؟؟
نکند باز من عاشق شده ام؟؟!!
من نمی دانم چیست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست ؟؟
………….. و مرا می شکند ، می سوزد.
……. و مرا زود به هم می ریزد .
نکند باز من عاشق شده ام؟؟!!
راستی !….
نگرانی من از بابت چیست ؟؟؟
و چرا اینهمه رفتار ترا می پایم
و چرا اینهمه دلواپس چشمان توام؟؟؟؟
ریشه ی اینهمه دلتنگی چیست ؟؟؟
نکند باز من عاشق شده ام؟؟!!
آه ….
ای مردم این دهکده ی موهومی
به همه می گویم……..
اگر عاشق شده باشم
خون من گردن آن دخترک مهسایی است
که در اقلیم مجازی هرشب
تا سحر
بال در بال دلم می چرخید
و برای دلم افسانه ی دریا می گفت
خون من گردن اوست
نوشته شده در personal
نامه ای به یک مخالف
گفتی شما خس و خاشاکید. راستی فکر کردی، کسی که مدرک آکسفورد رو جعل کرده الان تو مراسم تنفیذ نشسته و کسی که مدرک واقعی آکسفورد داره تو زندانه؟
گفتی شما خس و خاشاک کمید. یه پیشنهاد دارم! ازون تفنگ و باتون و مهمتر از همه «سپر»ی که دستته به مردمم یکی بده یا با دست خالی بیا خیابون تا ببینی کی بیشتره. 1300 ساله به نبرد کربلا میگین جنگ نابرابر…پس اینو چی میگین؟
گفتی تو و رهبرت مظلومید و خس و خاشاک ظالم. عزیز! از کی تاحالا کسی که تمام قدرت دستشه مظلوم تلقی میشه و کسی که دستش خالیه ظالم؟ خودت بگو با دست خالی میتونی ظلم کنی؟
گفتی این دادگاه و اینم اعتراف! اسدالله بادامچیان رو میشناسی؟ زیر شکنجه گفته بود به سلطنت وفاداره. گالیله رو چی اونم شنیدی حتما. استالین چی؟ برو یه کتاب در مورد اعتراف گیریهای دادگاه مخوف استالین بخون.
گفتی ایران بدون اسلام ارزشی نداره. قصد هتک حرمت اسلام رو ندارم ولی ایران 7000 سال قدمت داره اسلام 1400 سال. در ضمن شما نبودی که ملتو مسلمون کردی. مردم قبلا خودشون خیلی مسلمون تر بودن. البته از وقتی شما اومدین خیلیا تجدید نظر کردن. سند؟ مقایسه جمعیت در مساجد قبل و بعد انقلاب
گفتی حکومت ما مشروعیتش رو از خدا میگیره نه مردم. باشه. حرفت درست، ولی یه سوال دارم. یه حکومت در کل تاریخ بشریت اسم ببر که بدون مشروعیت مردمی تا حالا دوام آورده.
نتیجه: به خدا نه با کینه مینویسم نه با خشم. با عشق مینویسم. آخه دوستت دارم انسانی، هموطنمی. اگه خدای نکرده خواهر یا برادر تو تیر میخورد و شهید میشد به همون اندازه ناراحت میشدم. میدونم اگه تفاوت رو احساس میکردی تو هم خس و خاشاک میشدی. اون تفاوتی که میگم چیزی نیست جز «عشق». حالا بازم فکر میکنی خیلی باحالی؟
نوشته شده در personal
حكايت جالب!!!
استادى از شاگردانش پرسيد: چرا ما وقتى عصبانى هستيم داد ميزنيم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگين هستند صدايشان را بلند ميکنند و سر هم داد ميکشند؟
شاگردان فکرى کردند و يکى از آنها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسرديمان را از دست ميدهيم.
استاد پرسيد: اين که آرامشمان را از دست ميدهيم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد ميزنيم؟ آيا نميتوان با صداى ملايم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگين هستيم داد ميزنيم؟
شاگردان هر کدام جوابهايى دادند امّا پاسخهاى هيچکدام استاد را راضى نکرد.
سرانجام او چنين توضيح داد: هنگامى که دو نفر از دست يکديگر عصبانى هستند، قلبهايشان از يکديگر فاصله ميگيرد. آنها براى اين که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه ميزان عصبانيت و خشم بيشتر باشد، اين فاصله بيشتر است و آنها بايد صدايشان را بلندتر کنند.
سپس استاد پرسيد: هنگامى که دو نفر عاشق همديگر باشند چه اتفاقى ميافتد؟ آنها سر هم داد نميزنند بلکه خيلى به آرامى با هم صحبت ميکنند. چرا؟ چون قلبهايشان خيلى به هم نزديک است. فاصله قلبهاشان بسيار کم است.
استاد ادامه داد: هنگامى که عشقشان به يکديگر بيشتر شد، چه اتفاقى ميافتد؟ آنها حتى حرف معمولى هم با هم نميزنند و فقط در گوش هم نجوا ميکنند و عشقشان باز هم به يکديگر بيشتر ميشود.
سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بينياز ميشوند و فقط به يکديگر نگاه ميکنند. اين هنگامى است که ديگر هيچ فاصلهاى بين قلبهاى آنها باقى نمانده باشد.
نوشته شده در personal
برای ندای ایران زمین
امروز من هم مانند بسیاری دیگر جان دادنت را دیدم.دیدم که استادت فریاد بر می اورد ((بس کن بس کن))اما تو بس نمی کردی.نمی دانم چه می گفتی اما زمانی که استادت فریاد خدا خدایش برآمد فهمیدم که دیگر بس کرده ای. فهمیدم توی با غیرت جان در راه من بی غیرت دادی .
ندا جان نمی گذارم خونت بر زمین خشک شود.ندا جان نمی گذارم نامت بمیرد.از امروز تو نه تنها ندای مایی که نشان مایی.ندا جان چه چیزی در وجود پاکت موج می زد که اینگونه بی پروا گلویت را برابر گلوله گذاشتی.مگر تو چه کرده بودی،به کدامین گناه و جرم ناکرده بجای بوسه عشق،خون بر گلویت جاری شد.
وای بر ما وای بر ما اگر بگذاریم دیگر ندایی چون تو بر این خاک افتد.هشت سال حسین فهمیده بر خاک این سرزمین افتاد و ما هیچ نگفتیم اما اینبار نه… نمی گذاریم ندای دیگری خاموش شود.
ندا جان تو به من یاد دادی که شجاعت یعنی چه،آرمان یعنی چه و زندگی معنادار یعنی چه…ندا جان گویی که طول زندگی تو کم بود اما عجب عرضی داشت که تو با این خون سرخ خود را جاودانه کردی.
ندا جان مرا ببخش،مرا ببخش که من بی غیرت سینه در برابر گلوی تو پاک بانوی ایرانی ننهادم و من هنوز نفس می کشم و تو نمی کشی مرا ببخش ندا جان.اگر از این نامه هم واماندی مرا ببخش که چشمان تو چنان مرا بهت زده کرده که نمی دانم چه می گویم و چه میکنم
ندا جان چشمان روشنت را از یاد نمی برم وقتی برای آخرین بار به دوربینی که تو را به جهانیان مخابره کرد نگاه کردی.ندایت را دیدم ندا،ندایت را شنیدم ندا…


من خائنم!!!
اگر وطن،حکومت باتوم و چماق است!
اگر وطن،باج و دهن بند است!
اگر وطن اسارت در سیاهچال پوسیده شماست!
من به وطن خیانت میکنم!!!
نوشته شده در personal
با تشکر از سورنای عزیز
باغبانی پیرم که بغیر از گلها، از همه دلگیرم . کوله ام غرق غم است… آدم خوب کم است عده ای بی خبرند عده ای کور و کرند عده ای هم پکرند دلم از این همه بد می گیرد و چه خوب! آدمی می میرد!
نوشته شده در personal
انتخابات یا انتصابات مسئله اینست !!!
قصد نداشتم تو این وبلاگ در مورد مسائل روز مره و سیاسی چیزی بنویسم اما روند اعمال شده تو این انتخابات باعث شد که چند خطی رو بنویسم تا اگر در آینده نه چندان دوری باز شاهد اینجور مسائل که دیگه اسم کودتا برازندشه شدیم بیشتر از امروز احساس تکلیف کنیم!!!
از روزای اول شروع میکنم.اولین کسی که نامزدیش مسجل بود آقای کروبی شیخ اصلاحات بود بعدها زمزه های حضور آقای خاتمی هم بگوش رسید اما همون موقع هم به نزدیکام گفتم که آقای خاتمی انصراف میده که درستم از آب در اومد و ایشان به نفع آقای میر حسین موسوی کنار کشید به این جمع آقایان محسن رضائی و محمود احمدی نژاد اضافه شدن و این 4 نفر شدن کاندیداهای نهائی البته هیچ کس نپرسید چرا یکی مثل آقای اکبر اعلمی که نماینده مجلس هم بوده رد صلاحیت شد!!!!و خیلی سوال دیگه معمولا مرجعی برای پاسخگوئی نداره !!!!
به هر حال تلویزیونم ابتکاری به خرج دادو مناظرات رو در رو رو برگزار کرد کار جالبی بود از اول هم پیش بینی میکردم که اگه کار به مناظرات بکشه آقای احمدی نژاد میتونه موفق تر باشه !چون به همگان ثابت شده بود که ایشان از حمایت رهبری و دیگر مجامع داخلی مثل شورای نگهبان بر خوردار هستن
نظر شخصیم این بود که آقای میر حسین موسوی تو مناظره با احمدی نژاد کاملا غافلگیر شد چون آقای احمدی نژاد اتهاماتی رو وارد کرد که اصلا انتظارش نمیرفت .پر واضحه که خود احمدی نژادم به توصیه افرادی مثل مصباح یزدی خیلی راحت به خانواده هاشمی تهمت میزنه! نمیخوام بگم آقای هاشمی و خونوادش نعوذبالله معصومن اما همه میدونیم هاشمی تو انقلاب و بعد انقلاب خیلی از تصمیمات مهم و گرفته بود چند بار ترور شد و….سوالی که خیلی دوست داشتم میر حسین از احمدی نژاد بپرسه و نپرسید این بود که شما که 4 ساله شعار مبارزه با مفاسد اقتصادی رو میدید الان فهمیدید خانواده هاشمی و ناطق نوری جزو مفاسدن؟؟؟؟
به هر حال کروبی و رضائی با توجه به گستاخی احمدی نژاد خیلی با برنامه تر اومدن خوبم تونستن از پسش بر بیان البته همه اعتقاد داشتن که محسن رضائی بهترین مناظره رو داشت
به هر حال روز جمعه همه رفتن پای صندوقای رای
یه حضور بی سابقه یه حماسه چشم گیر که دنیا رو تکون داد
همه دنیا متحیر شدن که 85% مردم شرکت کردن اما چند تا نکته بود که باعث شد به نگرانی نامزدا اضافه بشه
یکی قطع شدن اس ام اس که برای اولین بار بود بعد از اتمام رای گیری یه تعداد از سایتای حامی دولت تیتر زدن که احمدی نژاد با 63% رئیس جمهور شد !!!!که بعد خبرو حذف کردن!!!نکته بعدی نحوه شمارش آرا بود که اینم باز ابتکاری بود
و نکات دیگر که شاید تو ذهن تاریخ بمونه و یه روزی واسه مردم رو بشه نتایج همونی شد که سایتا پیش بینی کرده بودن !!!! سه کاندید دیگه اعتراض کردن و ادعا کردن که تقلب شده ادعائی که چندان هم بیجا نبود چون بعدها با سوتی هائی که دولت داد دیگه مسجل شد که تقلب شده اما به شکل خیلی آماتور و ضایع!!!!!!
میر حسین و کروبی از وزارت کشور تقاضای مجوز برای راهپیمائی دادن که ندادن با اینکه مجوز نداشتن اما یکی از بی سابقه ترین راهپیمائیها از انقلاب تا آزادی شکل گرفت تا اینجا به خودم باور اینکه تقلب باشه ثابت نشده بود اما همون شبی که این راهپیمائی تموم شد اتفاقاتی افتاد که بیشتر شبیه سرکوب بود نیروهای نظامی و انتظامی به همراه یه عده لباس شخصی که حدود یه دهه هست تو کشور ما هستن و هویتشون واسه کسی رو نشده ریختن تو خیابونا و مردم و زدن و لت و پار کردن !!!با اینکه سرعت اینترنت به پایین ترین حدش رسیده بود اما اطلاع رسانیا از همین کانال بود سخت بود اما چاره ای نبود وقتی که صحنه های تیر اندازی یا کتک زدن مردمی که تا چند روز پیش بهشون و به رایشون احترام میذاشتن و ازشون دعوت میکردن که به صحنه بیان و دیدم از رایی که داده بودم پشیمون شدم ! تکان دهنده ترین صحنه مربوط به شهادت یه دختر پاک و بی گناه از نسل آریائی بود به اسم ندا آقا سلطان
یه فرشته بی گناه که به دست یه مزدور به قتل رسید وقتی فیلم شهادتشو دانلود کردم تا 3 شب فقط با دیدنش اشکم میومد نمیدونستم چی باید بگم زبانم بند میومد از بی گناهیش از مظلومیتش از اینکه این جور شهادت حقش بود ؟از اینکه اون جنایتکاری که این کارو کرد چطور میخواد به زندگیش ادامه بده؟؟از اینکه عامل این جنایت کیه؟؟؟و…..
خبرها زیاد بود بیانیه های کاندیدا ها از یه طرف خشم مردم از توهینی که بهشون شد پرپر شدن یه عده جوون بی گناه حمله به کوی دانشگاه و….رهبریم که اومد تو نماز جمعه و همه رو به تبعیت از قانون دعوت کرد ضمن اینکه نمیتونست خوشحالیشو از انتخابی که کرده مخفی کنه!!!!
شورای نگهبانم که خیلی سوری اومد 10% آرا رو شمارش کرد که یک روز طول کشید در حالی که وزارت کشور یه روزه 45 میلیون رای رو شمرد!!!حتما یارای اینا بیشتر بودن دیگه!!!!ااما باور اینکه مردم باور کنن که انتخابات سالم بوده یه مقدار خوش خیالیه
چون بعضی صندوقا تو مراکز رای گیری جا مونده بود!!!!مثل کتابخونه ای تو شیراز که 4 تا صندوق جا مونده بود!!یا یه سریم که تو بیابون پیدا شده بود (جاده دماوند)
و جالب تر اینکه از باز شماری آرا فیلمم گرفتن رای هائی که نو بود تا نشده بود حتی خیلیا شونم با یه خودکار و یه دست خط بود!!!
با بیانیه های کروبی خیلی حال کردم به خصوص دو بیانیه آخر که یکی به شورای نگهبان بود و دیگری به ملت
به هر حال این انتخابات که از همون اولم اعتقاد داشتم انتصاباته نه انتخابات تموم شد خیلیا مثل کروبی رک گفتن دولتو به رسمیت نمیشناسن و تا آخرش به مبارزه ادامه میدن خیلیام آروم شدن بعضیام مثل میر حسین خبری ازشون نیست ظاهران تو خونه محبوسه بعضیام میگن سپاه میخواد محاکمش کنه استنادشونم تعهدیه که از خونواده های داغ دیده گرفتن من شنیدم از خونواده ها تعهد کتبی گرفتن که عامل شهید شدن بچه هاشون میر حسین موسوی!!!!!بعد جنازه ها رو تحویل دادن که به خاک بسپرن!!!!!بعید به نظر میرسه چون اگه اینکارو بکنن موتور یه انقلاب دیگه استارت میخوره
به هر حال منم به عنوان کسی که به احمدی نژاد رای داده از روی شهدای این راه و امثال ندا آقا سلطان شرمندم وظیفه دونستم که نظرم و بیان کنم و بگم که این دولت واسه منم نا مشروعه دولتی که ادعا میکنه خادم مردم خاک پای مردم نمیاد با تک تیر اندازا سر جووناشو بزنه
در آخر از همه میخوام که برای شادی روح شهدای ایران هر شب یه فاتحه بخونن
یا حق 88/4/12
تنهايي با خداوند خويش!
خداوندا نمي دانم
در اين دنياي وانفسا
كدامين تكيه گه را تكيه گاه خويشتن سازم
نميدانم
نمي دانم خداوندا.
در اين وادي كه عالم سر خوش است و دلخوش است و جاي خوش دارد.
كدامين حالت و حال و دل عالم نصيب خويشتن سازم
نمي دانم خداوندا
به جان لاله هاي پاك و والايت نمي دانم
دگر سيرم خداوندا.
دگر گيجم خداوندا
خداوندا تو راهم ده.
پناهم ده .
اميدم خداوندا .
كه ديگر نا اميدم من و ميدانم كه نوميدي ز درگاهت گناهي بس ستمبار است و ليكن من نميدانم
دگر پايان پايانم.
هميشه بغض پنهاني گلويم را حسابي در نظر دارد و مي دانم كه آخر بغض پنهانم مرا بي جان و تن سازد.
چرا پنهان كنم در دل؟
چرا با كس نمي گويم؟
چرا با من نمي گويند ياران رمز رهگشايي را؟
همه ياران به فكر خويش و در خويشند. گهي پشت و گهي پيشند
ولي در انزواي اين دل تنها . چرا ياري ندارم من . كه دردم را فرو ريزد
دگر هنگامه ي تركيدن اين درد پنهان است
خداوندا نمي دانم
نمي دانم
و نتوانم به كس گويم
فقط مي سوزم و مي سازم و با درد پنهاني بسي من خون دل دارم. دلي بي آب و گل دارم
به پو چي ها رسيدم من
به بي دردي رسيدم من
به اين دوران نامردي رسيدم من
نميدانم
نمي گويم
نمي جويم نمي پرسم
نمي گويند
نمي جوند
جوابي را نمي دانم
سوالي را نمي پرسند و از غمها نمي گويند
چرا من غرق در هيچم؟
چرا بيگانه از خويشم؟
خداوندا رهايي ده
كللام آشنايي ده
خدايا آشنايم ده
خداوندا پناهم ده
اميدم ده
خدايا يا بتركان اين غم دل را
و يا در هم شكن اين سد راهم را
كه ديگر خسته از خويشم
كه ديگر بي پس و پيشم
فقط از ترس تنهايي
هر از گاهي چو درويشم
و صوتي زير لب دارم
وبا خود مي كنم نجواي پنهاني
كه شايد گيرم آرامش
ولي آن هم علاجي نيست
و درمانم فقط درمان بي درديست
و آن هم دست پاك ذات پاكت را نيازي جاودانش هست…
